جامع ترین مرکز آموزش مداحی در کرج
 
این که مانوکردربار توگشتیم آقا،همه از لطف حسن بود نمیدانستم

هر چند که دیر کرد برمیگردد

نومید از او نگرد برمیگردد

اینقدر رباب بر سر و سینه نزن

چون قول که داد مرد برمیگردد

چون کوه دلت قرص که گرم است دلم

با آبِ زلال و سرد برمیگردد

دستش برسد به آب و آبی به لبش

اصلا ورق نبرد برمیگردد



برچسب‌ها: شعر مرثیه حضرت عباس, ع, حسن لطفی, شعر روضه ای حضرت عباس
نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم شهریور 1392 توسط آموزش مداحی


زلف خوش بوی تو بر هم چقَدَر پیچیده

چشم و ابروی تو بر هم به نظر پیچیده

بر سرت شانه زدی یا که عمودت زده اند

سر تو پهن شده شانه به سر پیچیده

نفست پیچیده ، برگ و برت پیچیده

نکند از بدنت عضو دِگر پیچیده

ادبت کشت مرا باش سر جای خودت

کمی آرام شو ای دلبر سر پیچیده

دست تو قطع شدو باز به دور علم است

خیره خیره به یدت چشم قمر پیچیده

از سرت تا کف پایت تمامت تیر است

یکی از این همه تیر تا تهِ پر پیچیده

چقَدَر دور و برت بوی گل یاس دهد

نکند بازوی تو به میخ در پیچیده ؟

قد تو در نظرم مثل قد قاسم شد

غم اکبر ، غم تو ، زخم جگر پیچیده

بچه ها فکر کنم کار عمو یکسره شد

بین طفلان من این گونه خبر پیچیده

تو که پاشیده شدی وضع حرم معلوم است

کار و بار خواهرم وقت سفر پیچیده



برچسب‌ها: شعر مرثیه حضرت عباس, شعر روضه ای حضرت عباس, علیرضا عنصری
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم شهریور 1392 توسط آموزش مداحی


جلوه ای بود ، جلالی و جمالی آمد

برکه ای بود در آن عکس هلالی آمد

حس پرواز به سر بود که بالی آمد

حافظ و نیت ما بود که فالی آمد

شاه شمشاد قدان ، خسرویِ شیرین دهنان

که به مژگان شِکَنَد قلبِ همه صف شکنان

بال جبریل پر کوچکی از شه پر کیست

قرص خورشید زمین خورد و خاکستر کیست

ذوالفقاری که دو دم داشته در محضر کیست

دستمالی که به سر داشت علی بر سر کیست

کیست این مرد که شمشیر دو پیکر دارد

بین میدان زره حضرت حیدر دارد

به ثنا گویی او عرش قلم بردارد

بانگ تکبیر حرم شور حرم بردارد

وای اگر بر سر این خاک قدم بردارد

چه رسد تا به زمانی که علم بردارد

ماه بین الحرمین است اباالفضل علی

شرف الشمس حسین است اباالفضل علی

چشم چرخیده و انگار زمین دم کرده

ابرویی خورده گره مرگ مجسم کرده

مِیمَنه ، مِیسَره ، را باز جهنم کرده

ترس را اولین این رزم مجسم کرده

می رسد تا به مدینه رجزش آوایش

و شنید ، اُم بَنین نعره ی یا زهرایش

دل ما را به حرم باز خیالش برده

تا گدا آمده از یاد سوالش برده

نه فقط سینه زنش رزق حلالش برده

ارمنی آمده و خرجیِ سالش برده

بس که بخشیده به ما ، خلق طلبکارش هست

بیشتر با گره یِ کور سَر و کارش هست

کودکان زیر پرش زیر پرش می آیند

یک عشیره همگی دور و برش می آیند

همه با عطر دعای سحرش می آیند

پیش گهواره همه با خبرش می آیند

باز هم گشت بلندی حرم دوش عمو

باز هم دخترکی رفت قلمدوش عمو

لشگری چشم شور از بس قد و بالا دارد

چشم و مژگان بنگر ساحل دریا دارد

تیر حق داشت اگر خورد تماشا دارد

نیزه بیچاره شد از بس رخ زیبا دارد

چشم خورد عاقبت این چشم که حیران کرده

خیمه ها را غم یک مشک پریشان کرده

مشک بر سینه ولی مشک به تن دوخته شد

آنقدر خورد که جوشن به بدن دوخته شد

مثل تیری که به تابوت حسن دوخته شد

چشم مژگان ، همه از تیر زدن دوخته شد

تیر ها از دو طرف آمد و تن پُر خون شد

نیزه ای خوردی و از سمت دگر بیرون شد

بر سر راه عجب بال و پری افتاده

میرسد شاه ولی با کمری افتاده

پای این آه تن مختصری افتاده

سَرِ اینکه چه آمد ، تبری افتاده

همه بودند مگر خاک پر از ماه کند

تبری آمده تا قد تو کوتاه کند

تیری از حرمله در گوشه ی ابرو خورده

ضربه ی سَر زده ای بر سر بازو خورده

وای بد جور عمودی به سر او خورده

که سرت بر نوک یک نیزه به پهلو خورده

باد آورد پر خُود تو را تا خیمه

دختری جیغ کشید ، خدایا خیمه



برچسب‌ها: حضرت عباس, ع, شعر مرثیه ای حضت ابوالفضل, شعر بسیار روضه ای حضرت عباس
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم شهریور 1392 توسط آموزش مداحی


حالا زمین کربلا چشمان تر دارد

حالا پس از این خیمه های دربه در دارد

دستان او را از سر زینب بُریدند

حالا بگو که خیمه آیا بال و پر دارد؟

عباس را از علقمه آقا نیاورده

آوردنش تا خیمه گویا دردسر دارد

حتی زجسم إرباً إربای علی اکبر

جسمی زهم پاشیده و آشفته تر دارد

در پیش چشمان حسین ای قوم نگذارید

هر نیزه ای یک تکه از عباس بردارد

دارد لباسش را به غارت می برد این قوم

حالا دگر ام البنین حالی دگر دارد



برچسب‌ها: شعر حضرت عباس, ع, رحمان نوازنی, شعر روضه ای حضرت ابوالفضل
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم شهریور 1392 توسط آموزش مداحی


تيغ ازكمين دو دستِ تنم را گرفت و بُرد

تا گاهواره پَر زدنم را گرفت و بُرد

از پشت نخل هاي شريعه تبر به دست

گل برگ‌هاي ياسمنم را گرفت و بُرد

يك دشت نيزه حُرمتِ سي سال منصبِ

ساقيِ تشنه‌ها شدنم را گرفت و بُرد

يك لشكرِ حسود و هزاران هزار تير

اميدِ آب داشتنم را گرفت و بُرد

تيري تمامِ آرزويم ريخت رويِ خاك

مشكي كه بود در دهنم را گرفت و بُرد

رويي كه با سكينه شوم رو به رو نبود

چَشمانِ رو به رو شدنم را گرفت و بُرد

ضربِ عمودِ‌ آهنم انداخت بر زمين

در خاك و خون توانِ تنم را گرفت و بُرد

سويِ خودش كشيد مرا هر كسي رسيد

با نيزه عضوي ازبدنم را گرفت و بُرد

با چكمه تيرهاي تنم را شكست و ريخت

آن بي‌حيا كه پيرهنم را گرفت و بُرد

دستي كريم بر سرِ‌ زانو سرم گذاشت

با بوسه بوسه اش مَحَنم را گرفت و بُرد

تا خيمه رويِ شانه‌ي قد كمانيش

داغِ ز شرم سوختنم را گرفت و بُرد

ديدم ز نيزه وقتِ اسيري به كوچه ها

زنجير دستِ سينه‌زنم را گرفت و بُرد

علیرضا شریف



برچسب‌ها: شعر مرثیه ای حضرت عباس, ع, شعر روضه ای حضرت عباس, مرثیه حضرت عباس, علیرضا شریف
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم شهریور 1392 توسط آموزش مداحی


باغ گُل اید و ما بقیه شبنم شما

باغ بهشت، باغچه­ی خرم شما

 چیزی ز کم ، زیاد ندارد زیاد ما

چیزی کم از زیاد ندارد کم شما

 شیطان که نیستیم ، یقیناً فرشته ایم

پس سجده می بریم بر این آدم شما

 این سیئات را حسناتم نوشته اید

یعنی به جای آن همه ما...! این همه شما...!

 حتی مسیح میّت ما را نفس نداد

ای بچه های فاطمه بازم دم شما...

  در عالم شماست خدا جلوه می کند

ای مظهر صفات خدا عالم شما



برچسب‌ها: مدح امام صادق, ع, شعر مدح امام جعفرصادق, مدح امام جعفر صادق, جامع ترین مرکز آموزش مداحی در کرج
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم شهریور 1392 توسط آموزش مداحی

بگذارید از این خانه عبا بردارد

لااقل رحم نمایید عصا بردارد

بگذارید در این حلقه دود و آتش

طفل ترسیده از این معرکه را بردارد

پیر مرد است نبندید دودستش نکشید

وای اگر دست نحیفی به دعا بردارد

کوچه ای تنگ ودلی سنگ وزمین خوردنها

استخوانی که ترک خورد صدا بردارد

آی نامردِ سواره نفسش بند آمد

فرصتی ده قدمی پشت شما بردارد

رمقش نیست ولی می رود و می خواهد

که قدم یاد غم کرب وبلا بردارد

آخرین روضه ی او روضه ی گودالش بود

وقت آن است به لب بانگ عزا بردارد

تشنگی بود و لبی چاک و تنی خون آلود

لشگری حلقه زده رسم حیا بردارد

خوب پیداست چرا این همه نیزه اینجاست

هر کسی آمده یک سهم جدا بردارد

هر کسی آمده یک تکه بگیرد بکشد

بیشتر تا که تنت زخم جفا بردارد

کاش میشد که سنان تا که سنان را نزند

دست از گیسوی بر خاک رها بردارد

زجرکُش می کند این قاتل خنجر در مشت

کاش میشد که از این حنجره پا بردارد

مشعل حرمله روشن شده عمه ای کاش

چشم از دختر انگشت نما بردارد

منبع:پایگاه شخصی برادر بهمن مهدوی



برچسب‌ها: شعر روضه ای امام جعفر صادق, ع, شعر مرثیه ای امام جعفر صادق, شعر روضه ای, امام جعفرصادق
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم شهریور 1392 توسط آموزش مداحی

کربلایی جواد مقدم...واحد سنگین...بسیار زیبا

مهربونم همزبونم رفتی و بعد از تو تاریک شده خونم ( واحد )

کربلایی جوادمقدم...واحدسنگین...زیبا

ای زخمی دنیا دلم،بد کردی دنیا با دلم ( واحد )

کربلایی جواد مقدم...واحد سنگین...بی نهایت زیبا

قید فردا رو باید زد،جاده انتها نداره ( واحد )



برچسب‌ها: واحد سنگین, کربلایی جوادمقدم, مداحی های زیبا, آموزش مداحی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 توسط آموزش مداحی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 توسط آموزش مداحی

           

        

دیده های خندان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

یا فاطمة! کل عین باکیه یوم القیامة الا عین بکت علی مصاب الحسین فانها ضاحکة مستبشرة بنعیم الجنة.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه جان! روز قیامت هر چشمی گریان است، مگر چشمی که در مصیبت و عزای حسین گریسته باشد، که آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهای بهشتی مژده داده می شود.بحار الانوار، ج 44،



برچسب‌ها: حضرت محمد, ص, حدیث از حضرت محمد, عزاداری بر امام حسین, ع
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 توسط آموزش مداحی